تبليغاتX
غم

زنده به انتظارتم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:12 توسط تاراغمگین |


+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:16 توسط تاراغمگین |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:33 توسط تاراغمگین |


سجاده ام کجاست؟

می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم

این دل گرفتگی مداوم شاید

تاثیر سایه ی من است

که این چنین گستاخ و سنگوار

بین خدا و دلم ایستاده است

سجاده ام کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 11:28 توسط تاراغمگین |


+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 22:20 توسط تاراغمگین |


+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 22:16 توسط تاراغمگین |


جرج بوش می ره بازدید یک مدرسه، سر یه کلاس می شینه و می گه هر سوالی دارین بپرسین.

یکی بلند می شه و میگه: سلام آقای رئیس جمهور اسم من رابرته، من سه تا سوال داشتم:

۱ـ چطور شد شما انتخابات رو باختید، بعد بردید؟

۲ ـ چطور شما می خواید بدون دلیل به عراق حمله کنید؟

۳ ـ به نظر شما بمب اتمی هیروشیما، بزرگترین عمل تروریستی تاریخ نبود؟

جرج بوش تکونی به خودش می خوره و تا میاد جواب بده زنگ تفریح می خوره.

زنگ بعد، یک پسر دیگه بلند می شه و می پرسه: آقای رئیس جمهور اسم من جکه و من پنج تا سوال داشتم :

۱ ـ چطور شد شما انتخابات رو باختید، بعد بردید؟

۲ ـ چطور شد شما میخواید بدون دلیل به عراق حمله کنید؟

۳ ـ به نظر شما بمب اتمی هیروشیما، بزرگترین عمل تروریستی تاریخ نبود؟

۴ ـ چرا زنگ تفریح ۲۰ به دقیقه زودتر به صدا دراومد؟

۵ ـ رابرت کو؟!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 21:42 توسط تاراغمگین |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 20:48 توسط تاراغمگین |


بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید،

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست...

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

خوش به حال چشمه ها و دشت ها،

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک ـ که می خندد به ناز ـ

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب.

ای دل من گرچه در این روزگار ـ

جامۀ رنگین نمی پوشی به کام،

بادۀ رنگین نمی بینی به جام ،

نقل و سبزه در میان سفره نیست،

جامت ـ از آن می که می باید ـ تهی است،

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.

گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ؛

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!

و بالاخره خوش به حال همه بغیر از من.....................................

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 22:15 توسط تاراغمگین |


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 22:1 توسط تاراغمگین |